|
|
مطالب تصادفي |
|
|
:اينم كدش
|
||
|
|
|
|
|
اي دلبر ما مباش بي دل بر ما، يك دلبر ما به كه دوصد دل بر ما. نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما، يا دل بر ما فرست يا دلبر ما. ياد باد آن كه ز ما وقت سفر ياد نكرد، به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد. قند است لب تو گر تواني، از وي قدري به من رساني. اگه دوباره اومدي، پيشم بمون عزيزم. بدون كه از دوري تو، همش من اشك ميريزم. اي راحت جان من كجايي، در بردن جان من چرايي. بنواز به لطف يك سلامم، جان تازه نما به يك پيامم. جرم دل عذرخواه من چيست، جز دوري تو گناه من چيست؟ گرچه ز غمت چو شمع سوزم، هم بي غم تو مباد روزم. عشقي كه چنين به جاي خود باد، چندانكه بود يكي به صد باد. نه صبر بود نه خورد و خوابم، تا آنچه طلب كنم بيابم. تو غرور مرا بشكستي، كه يه نامه برام نفرستي، به غريبه مگر دلبستي. تو بيا بسر بالينم، به دو بوسه بده تسكينم، كه شكوفه غم مي چينم. ميل دل مهربانم آنجاست، آنجا كه دل است جانم آنجاست. بي يار منم ضعيف و رنجور، چون تشنه ز آب زندگي دور. شرطست به تشنه آب دادن، گنجي به ده خراب دادن. چشاي عاشقم ميگه، به اين دل من شب و روز. ميگه نديدي دلبرو، تو آتيش غصه بسوز. سكوتم را به باران هديه كردم، تمام شب به يادت گريه كردم. نبودي تا ببيني در فراغت، به هر ديوار سردي تكيه كردم. درياب كه گر تو در نيابي، ناچيز شوم در اين خرابي. روزي آيي كه مرده باشم، مهر تو به خاك برده باشم. تو دور و من از تو نيز هم دور، رنجور منو تو نيز رنجور. اي كز تو وفاست بي وفايي، پيش تو خطاست بي خطايي. باشد كه وفايي از تو آيد، يا تير خطايي از تو آيد. چون نيست مرا بر تو راهي، زين پس من و گوشه اي و آهي. اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من، دل من داند و من دانم و داند دل من. وقتي مياي قشنگترين پيرهنتو تنت كن، تاج سر سروريتو سرت كن. چشماتو مست كن همه جا رو بشكن، الا دل ساده و عاشق من. اي مايه هر نازم، از عشق تو مي نازم. با درد فراق تو، ميسوزم و ميسازم. سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت، آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت. تنم از وسوسه دوري دلبر بگداخت، جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت. يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت، باز آيد و برهاندم از بند ملامت. خاك ره آن يار سفر كرده بياريد، تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت. اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت، جانم بسوختي و به دل دوست دارمت. تا دامن كفن نكشم زير پاي خاك، باور مكن كه دست ز دامن بدارمت. دير است كه دلدار پيامي نفرستاد، ننوشت سلامي و كلامي نفرستاد. صد نامه فرستادم و آن شاه سواران، پيكي ندوانيد و سلامي نفرستاد. امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت، وز بستر عافيت برون خواهم خفت. باور نكني خيال خود را بفرست، تا در نگرد كه بي تو چون خواهم خفت. در آرزوي بوس و كنارت مردم، وز حسرت لعل آبدارت مردم. قصه نكنم دراز كوتاه كنم، باز آي كه باز از انتظارت مردم. اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر، بازآ كه ريخت بي گل رويت بهار عمر. از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست، كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر. صمنا با غم عشق تو چه تدبير كنم، تا به كي در غم تو ناله شبگير كنم. آنچه در مدت هجر تو كشيدم هيهات، در يكي نامه محال است كه تحرير كنم. نگاهم كن كه من محتاج آن چشمان دلتنگم. بگو با من دوباره راز هستي را، كه من بي تو به يك دنيا شقايق دل نميبندم. اي چشم و چراغ آشنايي، اي مظهر قدرت خدايي. چون ماه نهفته در پس ابر، رخساره به ما نمي نمايي. يارب آن آهوي مشكين به ختن باز رسان، وان سهي سرو خرامان به چمن باز رسان. ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند، يار مه روي مرا نيز به من باز رسان. ز در درآ و شبستان ما منور كن، هواي مجلس روحانيان معطر كن. اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز، پياله اي بدهش گو دماغ را تر كن. اي پيك راستان خبر يار ما بگو، احوال گل به بلبل دستان سرا بگو. ما محرمان خلوت انسيم غم مخور، با يار آشنا سخن آشنا بگو. ديدم به خواب دوش كه ماهي بر آمدي، كز عكس روي او شب هجران سر آمدي. تعبير رفت يار سفر كرده ميرسد، اي كاش هرچه زودتر از در آمدي. ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي، چه كنم كه هست اينها گل خيرآشنايي. در گلستان چشمم ز چه روهميشه باز است، به اميد آنكه شايد تو به چشم من درآيي. به روي برگ زندگي دو خط زرد مي كشم، و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم. تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش، كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشم. گر صبحه صد دانه شماري خوبست، ور جام مي از كف نگذاري خوبست. گفتي چه كنم چه تحفه آرم بر دوست، بي درد ميا هر آنچه آري خوبست. باز من ديوانه ام مستم، باز ميلرزد دلم دستم. لحظه ديدار نزديك است، باز گويي در جهان ديگري هستم. عاشق نتواند كه دمي بي غم زيست، بي يار و ديار اگر بود خود غم نيست. خوش آنكه به يك كرشمه جان كرد نثار، هجران و وصال را ندانست كه چيست. در سلسله عشق تو جان خواهم داد، در عشق تو ترك خانمان خواهم داد. روزي كه ترا ببينم اي عمر عزيز، آن روز يقين بدان كه جان خواهم داد. ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود، پنداشت رسد به منزل وصل تو زود. گامي دو سه رفت و راه را دريا ديد، چون پاي درون نهاد موجش بربود. شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند، گرد در و بام دوست پرواز كنند. هر جا كه دري بود به شب بربندند، الا در عاشقان كه شب باز كنند. گفتم چشمم گفت به راهش ميدار، گفتم جگرم گفت پر آهش ميدار. گفتم كه دلم گفت چه داري در دل، گفتم غم تو گفت نگاهش ميدار. تا بردي از اين ديار تشريف قدوم، بر دل رقم شوق تو دارم مرقوم. اين غصه مرا كشت كه هنگام وداع، از دولت ديدار تو گشتم محروم. با ياد تو با ديده تر مي آيم، وز باده شوق بي خبر مي آيم. ايام فراق چون به سر آمده است، من نيز به سوي تو به سر مي آيم. يا رب تو مرا به يار دمساز رسان، آوازه دردم به هم آواز رسان. آن كس كه من از فراق او غمگينم، او را به من و مرا به او باز رسان. اي عشق تو مايه جنون دل من، حسن رخ تو ريخته خون دل من. من دانم و دل كه در وصالت چونم، كس را چه خبر ز اندرون دل من. شبهاي دراز اي دريغا بي تو، تو خفته به ناز اي دريغا بي تو. دوري و فراق اي دريغا بي تو، من در تك و تاز اي دريغا بي تو. سوداي سر بي سر و سامان يك سو، بي مهري چرخ و دور گردان يك سو. انديشه خاطر پريشان يك سو، اينها همه يك سو غم جانان يك سو. اي دل چو فراق يار ديدي خون شو، وي ديده موافقت بكن جيحون شو. اي جان تو عزيزتر نه اي از يارم، بي يار نخواهمت ز تن بيرون شو. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 فروردین1387ساعت 23:54 توسط محمد طوسي
|
|
||