|
|
مطالب تصادفي |
|
|
:اينم كدش
|
||
|
|
|
|
|
مي بخشمت بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي، بخاطر تمام خنده هايي كه به صورتم نشاندي. نمي بخشمت به خاطر دلي كه برايم شكستي، بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي. نمي بخشمت بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي، بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاشتي و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي. ما نگوييم بدوميل به ناحق نكنيم، جامه كس سيه ودلق خود ارزق نكنيم. گر بدي گفت حسودي ورفيقي رنجيد. گوتوخوش باش كه ماگوش به احمق نكنيم. ديگه بسه تشنگي بدون آب، خوردن فريب و نيرنگ سراب. واسه هركي دل من تنگ ميشه، تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه. يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم. كاش كه معشوقه از عاشق طلب جان ميكرد، تا كه هر بي سر و پايي نشود يار كسي. وقتي يه بار از دوستت ضربه مي خوري، درست مثل اين مي مونه كه با ماشين بهت زده و داغونت كرده. ولي وقتي مي بخشيش، درست مثل اين مي مونه كه بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده. نازم به ناز آن كس كه ننازد به ناز خويش، ما را به ناز ناز فروشان نياز نيست. سكوتم از رضايت نيست، دلم اهل شكايت نيست. ماه من غصه نخور زندگي جذر و مد داره، دنيامون يه عالمه آدم خوب و بد داره. كاش همان لحظه كه تقديم تو شد هستي من، مي سپردم كه مواظب باشي، جنس اين جام پر از عشق، بلور است! مبادا كه بازيچه شود، مي شكند... به من گفتي كه دل دريا كن اي دوست، همه دريا از آن ما كن اي دوست. دلم دريا شد ودادم به دستت، مكش دريا به خون پروا كن اي دوست. زندگي مثل يك ديكته است؛ هي غلط مينويسيم پاك ميكنيم. دوباره مينويسيم هي پاك ميكنيم. غافل از اينكه يكهو عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا. تورا من ميشناسم بهتر از خويش، تو را من آوريدستم به اين ريش. خبر دارم از اعماق خيالت، به من يك ذره مخفي نيست حالت. محبت را به دل دادن صفاي سينه ميخواهد، به ياد يكدگر بودن دلي بي كينه ميخواهد. چه ميگويي مگر ديوانه هستي، گمان دارم عرق خوردي و مستي. نميگويم چه گفتي شرمم آيد، ز بي آزرميت آزرمم آيد. چنين گفتند كز آن چيز عادي، همي خوردي ولي قدر زيادي. تو آهويي مكن جانا گرازي، تو شاعر نيستي تصنيف سازي. چه خندون چه گريون، داره ميگذره عمرا. خودت رو نرنجون، به كامت باشه دنيا. ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟ دلم پر از شكايته، اما صدام در نمياد. ميترسم از دستم بري، كاري ازم بر نمياد. يه دل ميگه برو فراموشش كن، يه دل ميگه ترك آغوشش كن. يه دل ميگه زندگي دو روزه، عاشق نباشي دل تو ميسوزه. من غروب عشق را در نگاهت ديده ام، من بناي آرزوها را ز هم پاشيده ام. آنچه من بايد بفهمم اين زمان فهميده ام، در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام. وقتي كسي ناراحتت ميكنه، 42 تا ماهيچه استفاده ميشه تا اخم كني. اما فقط 4 تا ماهيچه لازمه تا دستت رو دراز كني و بزني پس كله اش. كسي كه رنگ پريدگي خزان را درك كرده باشد، به نيرنگ گلهاي رنگارنگ دل نخواهد سپرد. داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم؟ طوطي صفتي طاقت اسرار نداري. گله از دشمنان ندارم كه خنجر از پشت زدند، گله از رفيقان دارم كه عهد و پيمان شكستند. اگر با من نبودش هيچ ميلي، چرا ظرف مرا بشكست ليلي؟ اي شمع نهانخانه جان، پروانه خويش را مرنجان. دلداري بي دلي نمودن، وانگه به خلاف قول بودن. قولي كه در او وفا نبينم، از چون تو كسي روا نبينم. صد زخم زبان شنيدم از تو، يك مرهم دل نديدم از تو. صبرم شد و عقل رخت بر بست، درياب وگرنه رفتم از دست. اگر بوي گلي را دوست نداري، شاخه هايش را نشكن. تو كه قدر وفامو ندونستي، ميشد يه رنگ بموني نتونستي. گمون نكن تو دستات يه اسيرم، ديگه قلبمو از تو پس ميگيرم. در تو به چه دل اميد بندم، وز تو به چه روي باز خندم؟ تو آن نكني كه من شوم شاد، وانكس نه منم كه نارمت ياد. با اين همه رنج كز تو سنجم، رنجيده شوم گر از تو رنجم. شبا ستارش خوبه، ماه شب چهاردش خوبه. يار اگه بي وفا شد، دلبر تازش خوبه. آن روز كه دل به تو سپردم، بر دشمنيت گمان نبردم. كاش خداوند هيچ وقت به كلمات غرور و عشق و دروغ فكر نميكرد كه تا هيچ وقت هيچ عاشقي به خاطر غرورش به عشقش دروغ بگه. هركسي هم نفسم شد، دست آخر قفسم شد. من ساده بخيالم، كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد، خنده هاي منو دزديد. زير چشم مهربوني، خواب يك توطئه ميديد. هر كس به طريقي دل ما ميشكند، بيگانه جدا دوست جدا ميشكند. بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست، از دوست بپرسيد كه چرا ميشكند. همه حرف خوب ميزنن اما كي خوبه اين وسط. بد و خوبش به شما، ما كه رسيديم ته خط. كاش در دهكده عشق فراواني بود، توي بازار صداقت كمي ارزاني بود. كاش اگر گاه به هم كمي لطف ميكرديم، مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود. بگو اين همه خواب است، بگو اين همه كابوس من خانه خراب است... گفتي جگر مني به تقدير، وانگه بدين جگر زني تير. خون جگرم خوردي بدين روز، خواني جگرم زهي جگرسوز. ما حسادت در مرام خويش دور انداختيم، هر كه حسي از حسادت داشت بر او تاختيم. با كار خودت مرا تو سخت آزردي، قلبم بشكستي مرا اشك به چشم آوردي. من كه عاشق تو بودم، چرا عشقمو نديدي. چرا قلب عاشقم رو، تو به خاك و خون كشيدي؟ گر عاشقي تو صداقتت كو، با من نفس موافقت كو. اين است كه عهد من شكستي، در عهده ديگري نشستي. با من به زبان فريب بازي، با او به مراد عشق بازي. يه روز مياد كه دنبالم بگردي، اونوقت ميفهمي كه با من چه كردي. يه روز مياد همش با چشم گريون، بپرسي من كجام از اين و از اون. گر ز دست زلف مشكينت خطايي رفت رفت، ور ز هندوي شما بر ما جفايي رفت رفت. عشقبازي را تحمل بايد اي دل پايدار، گر ملالي بود بود و گر خطايي رفت رفت. ديدي كه يار جز سر جور و ستم نداشت، بشكست عهد و ز غم ما هيچ غم نداشت. يارب مگيرش ار چه دل چون كبوترم، افكند و كشت و عزت صيد حرم نداشت. زان يار دلنوازم شكريست با شكايت، گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت. بي مزد بود و منت هر خدمتي كه كردم، يا رب مباد كس را مخدوم بي عنايت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 22:16 توسط محمد طوسي
|
|
||