تبليغاتX
پيامك هاي عاشقانه و طنز - دوري و دوستي 2
جوك ، اس ام اس ، پيامكهاي طنز و مطالب جالب و خواندني
مطالب تصادفي

 
در مكتب ما رسم فراموشي نيست، در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست. مهر تو اگر به هستي ما افتاد، هرگز به سرش خيال خاموشي نيست.

به غم كسي اسيرم، كه ز من خبر ندارد. عجب از محبت من، كه در او اثر ندارد. غلط است هركه گويد، دل به دل راه دارد. دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد.

در خلوت من نگاه سبزت جاريست، اين قسمت بي تو بودنم اجباريست. افسوس نميشود كنارم باشي، هر ثانيه ام بدون تو تكراريست.

با خيال تو به سر بردن اگر هست گنه، با خبر باش كه من قرق گناهم همه شب.

من و يك حسرت ديدار اي دوست، قدم بر چشم من بگذار اي دوست. قدم چون مي نهي بر خاك هر دم، مرا هم خاك ره پندار اي دوست.

بنماي رخ كه باغ و گلستانم آرزوست، بگشاي لب كه قند فراوانم آرزوست.

اي آنكه نگاهت به نگاهم مينگاهد، به نگاهم بنگاه كه نگاهم به نگاهت بنگاهد. اگر نگاهت به نگاهم ننگاهد، آنقدر به نگاهت مينگاهم كه نگاهت به نگاهم بنگاهد.

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر، يادگاري ست كه در اين گنبد دوار بماند.

گر يار كند ناز هم مي خند يم، بر ما ندهد فاز هم ميخنديم. اي دوست تو خوش باش كه ما درويشان، از گريه پريم و باز هم ميخنديم.

شمع سوزان توام اينگونه خاموشم مكن، در كنارت نيستم اما فراموشم مكن.

كاش ميشد اشك را تهديد كرد، مدتي لبخند را تمديد كرد. كاش ميشد از ميان لحظه هاي زندگي، لحظه ديدار را نزديك كرد.

حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست، من پرستوي خزان ديده و خاموش توام.

هر وقت دلت برام تنگ شد اين متن رو بخون: ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... كلك؛ چه زود دلت برام تنگ شد!

اينجا آسمان ابريست، آنجا را نميدانم. اينجا شده پاييز، آنجا را نميدانم. اينجا فقط رنگ است، آنجا را نميدانم. اينجا دلي تنگ است، آنجا را...

به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام، دل تو را ميطلبد ديده تو را ميخواهد.

تو كه آهسته ميخواني قنوت گريه هايت را، ميان ربناي سبز دستانت دعا كن.

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم،همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم. شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد، باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد.

هنوزم در پي اونم، كه عمري مرهمم باشه. هنوزم در پي اونم، كه ميشه عاشقش باشم. مث درياي من باشه، منم چون قايقش باشم.

اگر ديدي دلي تنها نشسته، ميان رنج غمها تك نشسته. نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان كه دوريت آنرا شكسته.

كاش زنگ در خونمون بودي؛ حداقل روزي يكبار فشارت ميدادم!

ز ديدارت اگر دورم دليلش بي وفايي نيست، وفا آن است كه نامت را هميشه زير لب دارم.

  .                   ميدوني اين چيه؟ اين دل منه كه برات يه ذره شده!

كاش بودي تا دلم تنها نبود، تا اسير غصه فردا نبود. كاش بودي تا فقط باور كني، بي تو هرگز زندگي زيبا نبود.

قانون معرفت ميگه: اگه باهام باشي، باهاتم. اگه مريضم بشي، مريضتم. اگه مردي، ميميرم. اگه تنهام بذاري، منتظرت ميمونم.

تقصير دلم نيست اگر روي تو زيباست، حاجت به بيان نيست از روي تو پيداست. من تشنه يك لحظه تماشاي تو هستم، افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست.

به ياد آشنايان آشنا باش، به هر عهدي كه بستي با وفا باش. هميشه ياد تو در خاطر ماست، تو هم هرجا كه هستي ياد ما باش.

در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم، اصلا به تو افتاد مسيرم كه بميرم. يا چشم بپوش از من و از خويش برانم، يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم.

آه... امشب بوي باران تازه است، التماس گريه بي اندازه است. تازگي ها شب برايم آشناست، من و شب هستيم غم هم پيش ماست. مي نويسم گاه زيبا گاه زشت، مانده ام در لابلاي سر نوشت. روز از گنجايش غم خالي است، شب براي گريه هايم عالي است.

ادعايي ندارم كه هميشه به ياد كسانيم كه دوستشون دارم، اما مدعي اينم با اين كه به يادشون نيستم، ولي دوستشون دارم.

اگر روزي مرا كردي فراموش، الهي بيفتي تو ديگ آبگوشت.

نبينمت نشسته اي، نبينمت شكسته اي. بيا و در حريم عاشقانه اي قدم بزن، بيا و با تبسمت شكفتن دوباره را براي من رقم بزن.

دوستت داشتم. يادت هست؟ گفتم: دوستت دارم. وتو گفتي كوچكي براي دوست داشتن. رفتم تا بزرگ شوم. اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت: دوستت دارم.

يك امشب ميهمان اين ديارم، به ديدارم بيا چشم انتظارم!

مينويسم "د ي د ا ر". تو اگر بي من و دل تنگ مني، يك به يك فاصله ها را بردار.

فرياد من از داغ توست، بيهوده خاموشم مكن. حالا كه يادت ميكنم، ديگر فراموشم مكن. همرنگ دريا كن مرا، يكبار معنا كن مرا.

دارم ميام پا به پات، اين پا و اون پا نكن، تكليف تو معلومه، امروز و فردا نكن.

بي تو كدوم ستاره، پا به شبم بذاره. ابر كدوم آسمون، رو تشنگيم بباره. بي تو چي مونده با من، جز يه صداي خسته، جز يه نگاه خاموش، جز يه دل شكسته.

دير گاهيست كه تنها شده ام، قصه غربت صحرا شده ام. وسعت درد فقط سهم من است، باز هم قسمت غمها شده ام. كاش چشمان مرا خاك كنيد، تا نبينم كه چه تنها شده ام.

يكي ميپرسد اندوه تو از چيست، سبب ساز سكوت مبهمت كيست. برايش صادقانه مينويسم، براي آنكه بايد باشد و نيست.

سنگ در بركه ميزنم و ميپندارم، با همين سنگ زدن ماه به هم ميريزد. كي به انداختن سنگ پياپي در آب، ماه را ميشود از حافظه آب گرفت؟

دو خط موازي هيچ وقت به هم نميرسند مگر اينكه يكي از اونها براي رسيدن به ديگري خود را بشكند.

كنون ترسي كه گر سوي من آيي، كني با من چو سابق آشنايي.

تو ميخواهي بگويي دير جوشي، به من هم هيزم تر مي فروشي؟

الا اي عارف نيكو شمايل، كه باشد دل به ديدار تو مايل. چو از ديدار رويت دور ماندم، تو را بي مايه و بي نور خواندم. ولي در بهترين جا خانه داري، كه صاحب خانه اي جانانه داري.

ميكشمت سوي خويش، اين كشش قلب ماست. قلب تو گر آهن است، قلب من آهن رباست.

چه خوش باشد سر راهي، نگاهي بر رخ ماهي. نصيبم كن تا ببينم، روي يارم را الهي.

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي كسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو! كلبه ي غريبي ام را پيدا كن، كناربيدمجنون خزان زده و كنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! دركلبه را باز كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را كنار بزن! مرا مي يابي

از تو اگر دورم، چاره ندارم ولي. اين همه دوري نبود، شرط مكافات من.

بين ماندن يا كه مردن، ميزنم من استخاره. جز كه با داغت بسوزم، من ندارم راه چاره.

جون گرفته گل اشكم، در بهار عشق تو. تا هميشه دل تنگم، بي قرار عشق تو.
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 23:35  توسط محمد طوسي  |